از شوق به هوا

به ساعت نگاه میکنم

حدود سه نصف شب است

چشم میبندم که مبادا چشمانت را

از یاد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره میروم

سوسوی چند چراغ مهربان

و سایه کشدار شبگردان خمیده

و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

و خوشحال که هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برایم حل نشده است

آری از شوق به هوا میپرم

و خوب میدانم

سال هاست که مرده ام ...

 

حسین پناهی


 

/ 1 نظر / 10 بازدید
mohammad

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من... و تنهایی من ... و تنهایی من ... و تنهایی من .... شبیخون ِ حجم " تو " را پیش بینی نمی کرد و خاصیت ِ عشق این است ...!!